نزدیک بهار هستیم ، هر چند  هوا سرد و برف زمین و پوشونده اما مثل هر سال دل من دقیقا" یاد بچگی هاشو کرده و داره تالاپ تالاپ میزنه و شوق عید داره .شوق لباس تازه و سبزه و گل های شمعدونی .شوق نو شدن ،تازه شدن .با وجود سرما شدید که باعث شده چند روزی از ترس لیز خوردن و زمین خوردگی و عواقبش بیرون نرم ، این شور و شوق داره هر روز بیشتر میشه.

چند تا برنامه دارم برای روزهای پایان امسال و سال بعد


1-امسال مطمئنا" عید خونه هستم .دوست دارم بعد از دو سال یه سفره هفت سین عالی بچینم.

2- لباس نو عید فقط در حد رفع نیاز بخرم و عوضش یه نو نواری برای روش زندگی داشته باشم.میخوام روح تکونی کنم

3- پاییز و بخشی از زمستون چند تا رمان خوندم ،چند تا دیگه اضافه کنم به کتابخونه و تا اخر زمستون تمومشون کنم

4- برای بهار برنامه دارم ،امسال میخوام با توکل به خدا با انرژی مثبت بیشتری سال شروع کنم به امید سال بهتر و پربار .امسال سال خوبی برام بود سال سخت کاری و خانوادگی اما وقتی به عقب برمیگردم سال بسیار خوبی بود خیلی خوب، سال پر تنش و فراز و نشیب اما در همه لحظاتش و دقایقش حضور خدارو حس کردم ممنونم خدا.

5- برای سال بعد با خودم عهد بستم هیچ وقت شکایتی نکنم و امیدم بازم به خدا باشه ، همونی که هیچ وقت رهام نکرده همونی که از همون جایی بلندم کرد که فکر میکردم زمین خوردم از همون جایی روزی رسوند که اصلا فکرشو نکردم.




------ اینارو نوشتم تا بهمن سال بعد اگر زنده بودم یادم باشه یه نگاه به پست های بهمن ماه کنم و یاد قول و قرارم باشم


راستی خدا ، دو تا آرزو برای دو تا دوست خوبم دارم ، دو تا دوستی که هر کدومو اندازه یه دنیا دوستشون دارم خیلییییییییییییییییییی دلم میخواد سال بعد تو بهمن ماه بیام و بنویسم آرزوم براورده شده، آخ که اگر زنده بمونم و بیامو بنویسم برای همه عمر شرمنده مهربونیهات میشم